|
یک ایرانی در آلمان دست به خودکشی زد
تاريخ ارسال: جمعه، 20 مهرماه 1386
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز:ازآلمان خبر می رسدایرانی ۵۴ ساله ای که چهار سال است در این کشور اقامت تحمیلی(دولدونگ)دارد دست به خودکشی زده است. به گزارش روز جمعه گروه حوادث ایسکانیوز:120 کیلومتر که از«کلن»به طرف شمال شرق بروی،به منطقهای کوهستانی و بسیار زیبا میرسی،جایی که تو را بیاختیار به یاد شمال ایران میاندازد. کوههایی نه چندان بلند و پوشیده از درختان همیشه سبز در بستر آبی آسمانی که حتی وقتی خاکستری است، زیباست و خانههایی با سقفهای شیروانی و پر از خاطره. باورت نمیشود در غرب آلمان منطقهای کوهستانی باشد که دلتنگی چند ساله تو را از ندیدن کوه کمرنگ کند. «بنز»از خیابانهایی طولانی که همه به سبزی کوهستان ختم میشوند میگذرد و تو هیچ نمیبینی جز شیروانیها و کوههای جنگلی و آسمان.کمکم فراموش میکنی برای چه اینجایی که ترمز مرسدس بنز، تو را به خود میآورد. سرت را بلند میکنی و ساختمانی روبه رویت میبینی که هیچ شباهتی به خانههای شیروانیسقف ندارد، یک ساختمان سه طبقه سیمانی که مثل لکهای، زیبایی منطقه را آشفته کرده است.اینجا اردوگاه«پلتنبرگ» است. «رحیم»پنج سال پیش به همراه همسر و دو پسر ۹ و ۱۶ سالهاش سبزی شمال ایران را پشت سر گذاشت و به اینجا آمد. آن زمان هیچ شباهتی میان زیباییهای این منطقه با شمال ایران نمیدید. با خودش میگفت، اینجا کجا و شمال ایران کجا؟ آلمان برایش بهشت بود، بهشتی که سالها با خاطرهاش زندگی کرد و حاضر شد به خاطر آن تمام دار و ندارش را به یک «قاچاقچی آدم» بدهد تا او را همراه خانوادهاش به آرزویش برساند. اینجا اما حالا جهنم خانواده «رحیم» است:اردوگاهمان سه تا ساختمان سه طبقه دارد. یک ساختمان خانوادگی هست که آن را بستهاند، اما در این ساختمان سه طبقه مجردها و خانوادگی ها همه با هم زندگی میکنند. در ضمن توی هر راهرو 10تا اتاق هست که توالت دارند و آشپزخانه. در هر راهرویی یک توالت زنانه، یک توالت مردانه و یک آشپزخانه قرار دارد.حمامش هم توی انبار است. یعنی طبقه همکف ساختمان. توی هر اتاقی... کوچک و بزرگ دارد، توی اتاقهای کوچک میشود گفت سه نفر زندگی میکنند، یک کم از آن بزرگ تر چهارتا پنج نفر، یک خانواده هشت نفره هم هستند که داخل یک اتاق طبقه اول زندگی میکنند. یعنی ۶ بچهاند با پدر و مادرشان. وضعیت بهداشتی حمامها هم از ساعت ۹ صبح آب حمام گرم است تا ساعت ۱۰ شب. یعنی ۱۰شب به بعد دیگر آب گرم نداریم و حمام اصلا تمیز نیست. تمامی 100 نفری که در اردوگاه هستیم باید زیر سه تا دوش حمام کنیم و خیلی هم کثیف است. اینجا همان اردوگاهی است که خانواده رحیم بابت اجاره یک اتاق ۱۲ متری و یک اتاق ۶ متری در آن ماهیانه ۷۲۰ یورو از حقوق پناهندگیشان کم میشود. اینجا همان جایی است که در راهروهایش بوی تند ادرار و غذاها با مخلوط شده. اینجا همان جایی است که چند سال پیش یک کودک ۸ ساله از لای نردههای باز و غیراستاندارد پلههایش پرت شد و جلوی چشمان بهتزده پدر و مادرش جان داد. اینجا همان اردوگاهی است که چند سال پیش یک دختر ۲۲ ساله در آن خودکشی و مدیر اداره اجتماعی «پلتن برگ» دلیل آن را اعتیاد اعلام کرد. شاید حق با آقای «ایزینگ» باشد. دوهفته پیش که رحیم ۳۶ قرص اعصاب را یک جا خورد تا از شر بلاتکلیفی و سرگردانی و شرم و خجالت خانوادهاش نجات یابد، در نامهای نوشت از این وضعیت خسته شده است.گزارش ایسکانیوز می افزاید،رحیم که نتوانست از این زندگی به مرگ پناه ببرد، اکنون دوره درمانش را در یک آسایشگاه خارج از«پلتن برگ»می گذراند. او از پسرش شرمنده است. «هومن»، پسر بزرگش است که حالا ۲۱ سال دارد. به این پسر اجازه ندادند به دبیرستان «گیمنازیوم» برود: "از اول که آمدم اینجا یک مدتی... یعنی خواستم به مدرسه بروم، ولی به من گفتند چون زبان آلمانیات خوب نیست باید دوره آموزشی بگذرانی رفتم شش ماهی کلاس زبان آلمانی، یک کمی که بهتر شد تست دادم برای دبیرستان. نزدیک دوهزارنفر بودند که بالاخره قبول شدم. چیزی حدود چهار، پنج ماه بعد می بایست کتاب میگرفتم. اما مدیر اداره اجتماعی شهر، نگاه کرد به برگهام و گفت، تو چه مدرسهای میروی؟ گفتم گیمنازیوم. بد جوری به من نگاه کرد و افزود، بچه خود من گیمنازیوم نمی رود، مدرسه معمولی(هاپت شوله) می رود. تو چه جوری می روی؟ گفتم، من تست دادم قبول شدم؛ خندید یک هفته بعد صدایم کرد و گفت: بیا اینجا کارت دارم. گفتم چیه؟ به من گفت نمی دانم، تو اجازه نداری اینجا مدرسه بیایی. هر چه سوال کردم، گیر دادند و گفتند زبانت خوب نیست . گفتم، به من وقت بدهید، می توانم خودم را درست کنم اما حرفم را گوش نکردند. آلمانی بود که خیلی به من کمک کرد. هومن 21 ساله توانسته دیپلمش را بگیرد نه می تواند دوره های آموزشی برای کار را بگذراند و نه حتی کار کند. پدر و مادرش در استخر شهر کار اجباری می کنند و اداره اجتماعی ساعتی یک یورو به آنان دستمزد می دهد؛ یک هفتم حقوقی که باید بگیرند.با این حال مادر«هومن» راضی است چون دست کم روزی چند ساعت از اردوگاه دور می شود. به گزارش ایسکانیوز؛ وقتی می پرسند چه آینده ای برای خودتان در نظر گرفته اید، بهت زده نگاه می کنند. گویا واژه « آینده» در گنجینه لغت این خانواده دیگر جایی ندارد.آیا به بازگشت فکر می کنند/114/120 خبرنگار: 544
بازديد : 499
|