|
مقرراتی برای زن ها - بخش بیست و چهارم
تاريخ ارسال: سه شنبه، 26 دیماه 1385
درنا : بنابراین راجع به اونا به شوهرتون توضیح بدید . اگه او توجه کامل به شما و ذهنی باز هم داشته باشه و شما هم در توضیح دادن صبور باشید ، او باز هم حرفتان را نخواهد فهمید . فقط بهش بگید که این خاصیت بازی گلفه . گلف ازهر حیث غیر منطقی ، اعتیاد آور و از قرار معلوم درمانیه : یه گوی چوبی رو روی پایه ای چوبی می ذاری ، شترق گوی رو با چوب بلندی می زنی ، پیاده یا سواره با یه ماشین کوچیک از مسیر چمنکاری شده وارد مناطق پر درخت ، اطراف درختا و دریاچه مصنوعی می شن ، تا گوی رو جستجو کنی . اونو دفن شده زیر صخره ای که کنار بوته ی پر از خاره پیدا می کنی ، بطور مداوم اونو تو مسیر معمول پرچمی که سر یه چوب بسته شده و تو یه سوراخی در زمین که روی چمن مینیاتوری کاملاً مانیکور شده ای قرار داره بو می کشی .
وقتی اونجا رسیدی ، گوی رو آهسته آهسته به طرف سوراخ می زنی ، تا توش بیفته . تعداد ضربات ،پرتاب ها ، سقلمه ها و فوت هایی که برای افتادن گوی به داخل سوراخ انجام شده رو می شماری (و گاهی هم چاخانی در موردش سر هم می کنی ) . هیجده بار این کار رو انجام بده و بعد از اون سر هم کن که هر تک ضربه یا از دست دادن توپ در هر سوراخ چه می شه ، یا چه می تونست بشه ؟ می بایست بشه ، یا اتفاق بیفته . بعد ((اگه فقط...))را سرهم بندی کن .
اونوقت شوهرتون رو برای خرید بعدی به همراه ببرید و برید باهاش گلف بازی کنید . بعد یکی از این دو اتفاق می افته : اول او هنوز منظور خرید رو و شما منظور گلف رونمی فهمید ، ولی هر دوی شما خواهی فهمید ، که خرید شما ، گلف او و گلف او خرید شماست و اون وقته که به چیزی که معدود زوج های رسیده اند ، دست پیدا می کنید : دوم او یه خریدار و شما یه گلف باز می شید ،هیچ کدوم شما برای انجام کار دیگری وقت نخواهید داشت .
خیلی از دوستانتان را با گفتن قصه های از حراج های آخر فصل ، و اگه فقط می تونستم یه امتیاز بیارخسته می کنید ، ولی از بودن با هم خیلی خوشحال خواهید بود .
بازديد : 1062
|