|
عاشق شدن - بخش دوم
تاريخ ارسال: سه شنبه، 19 دیماه 1385
درنا : در این موقع جانیس در حالی که روی صندلی اش بند نمی شد خنده کنان گفت , (( می دونم که دیوانگی است اما خیلی خوشحالم , من هرگز توی زندگیم این قدر خوشحال نبوده ام .))
چه بر سر جانیس آمده بود ؟ او عاشق شده بود . در نظر اودیوید شگفت انگیرترین مردی بود که تا به حال دیده بود. او ازهر نظر کامل بود . او می توانست شوهر ایده آلش باشد. او روز و شب به دیوید فکر می کرد . این واقعیت که دیوید قبلاً دو بارازدواج کرده , سه بچه دارد, و ظرف یک سال گذشته سه بار شغل عوض کرده از نظر جانیس اهمیتی ندارند . او خوشحال است و مطمئن است که به خوبی و خوشی تا پایان عمر با دیوید زندگی خواهد کرد. او عاشق است.
اکثر ما با تجربه (( عاشق شدن )) وارد مسیر ازدواج می شویم . مافردی را ملاقات می کنیم که خصوصیات فیزیکی و شخصیتی اش شوک الکتریکی ای در ما ایجاد میکند که سیستم (( زنگ عشق )) ما را راه می اندازد . زنگ به صدا در می آید و ما وارد روند شناخت آن فرد می شویم . گام اول ممکن است خوردن یک همبرگر یا استیک با همدیگر باشد - بسته به این که چقدر پول داشته باشیم . اما موضوع مورد علاقه ما واقعاً غذا نیست . ما به دنبال کشف عشق هستم . (( آیا این احساس گرم و دلچسبی که در درونم دارم یک چیز واقعی است؟))
گاه در همان ملاقات اول آن حس خوشایند را از دست می دهیم , مثلاً می فهمیم که طرف مقابلمان خر خر می کند و حس خوبی که داشتیم از بین می رود.دیگر نمی خواهیم با او همبرگر بخوریم . اما اکثر اوقات بعد از خوردن همبرگر احساس مان قوی تر از قبل می شود و قرار ملاقات های بیشتری می گذاریم و پس از مدتی چنان احساس شدیدی پیدا می کنیم که به خودمان می گوییم (( فکر کنم دارم عاشق می شوم )) سرانجام متقاعد می شویم که این همان (( عشق واقعی )) است و به آن شخص هم می گوییم امیدواریم احساس او هم همین باشد. اگر نباشد حرارت جریان کمی فروکش می کند و ماتلاش مان را دو برابر می کنیم تا محبوب مان را تحت تاثیر قرار بدهیم و سر انجام عشق او را به دست بیاوریم . وقتی احساس مان متقابل باشد , شروع می کنیم به صحبت در باره ازدواج زیرا هم می دانند که (( عاشق شدن )) رکن ضروری یک ازدواج خوب است .
رویاهای پیش ازازدواج ما تماماً در باره خوبی ها و سعادت زندگی زناشویی اند . وقتی عاشقید نمی توانید به هیچ چیز دیگری فکر کنید.
بازديد : 2417
|