|
پس از ازدواج ...بخش اول
تاريخ ارسال: جمعه، 3 شهریورماه 1385
درنا : در ارتفاع 30 هزار پایی , جایی بین بوفالو و دالاس , آن مرد مجله اش را در جیب صندلی اش گذاشت , به طرفم برگشت و پرسید : (( شما به چه کاری انجام می دهید ؟)) به سردی گفتم , (( من کارم مشاوره ازدواج است و جلسات بهبود روبط زناشویی برگزار می کنم .)) او گفت , (( من مدتها ست که میخواهم این را از یک نفر بپرسم که بعد از ازدواج چه برسر عشق می آید ؟)) در حالی که امیدم برای یک خواب کوتاه را از دست داده بودم پرسیدم , (( منظورتان چیست ؟)) او گفت , (( خوب من سه بار ازدواج کرده ام و هر بار قبل از ازدواج اوضاع عالی بود اما بعد از ازدواج همه چیز از هم پاشید . همه عشقی که فکر می کردم نسبت به زنم دارم و عشقی که ظاهراً او نسبت به من داشت دود شد و به هوا رفت. من آدم باهوشی هستم و حرفه موفقی دارم اما علت این جریان را نمی دانم .)) پرسیدم ,((چند وقت بود که ازدواج کرده بودید؟)) ((بار اول ازدواج مان حدود ده سال طول کشید . بار دوم سه سال زن و شوهر بودیم و با آخر تقریباً شش سال .)) پرسیدم ,(( آیا عشق تان بلافاصله بعد از ازدواج نابود شد یا این که به تدریج از بین رفت ؟)) (( خوب بار دوم از همان ابتدای ازدواج کار خراب شد . نمی دانم چه اتفاقی افتاد . من واقعاً فکر می کردم همدیگر را دوست داریم اما ماه عسل مان فاجعه بار بود و رابطه مان هرگز بهبود نیافت . ما فقط شش ماه بود که همدیگر را می شناختیم و عشق مان شدید و طوفانی بود . ادامه دارد ......
بازديد : 4050
|